نیایش بمناسبت آغاز بهار طبیعت
نیایش بمناسبت آغاز بهار طبیعت
یا مقلب القلوبای طبیب دل ها، ای انیس قلب های پاک و ای روشنی بخش خانه دل! قلب های ما جایگه مهر توست. لطف تو، ابرهای تیره و تار را از آسمان دل هایمان می زداید و خورشید نورانی ایمان را در بلندای قلبمان نور افشانی می کند. ای گرداننده قلب ها! به دگرگونی آسمانی و زمین سوگند، که دل های ما را از خزان و تیرگی رها سازی و به شکوفایی و رویشی سبز بنوازی.
زمزمه سپاس
خدایا، بارالها! بهار ارمغانی از مهر توست. سبزی و طراوت بهار، بوی لطف و رحمت تو را می دهد. هر جوانه ای بر درخت، سپاس و ستایش تو را زمزمه می کند. شکوفه، آینه دار جمال توست. در ذره ذره هوای بهار، گواراییِ حضورت جریان دارد. بهار می رسد و دل شیفته مرا لبریز از سپاس و ستایش تو می سازد. بزرگ خالقا، مهربان آفریدگارا! سپاسم را بپذیر. ستایشم را در نگر و دلم را بهاری گردان.
بهار درون
الهی، ابرهای تیره و تار گناه را از آسمان دلم بزدای و خورشید نور افشان و بهاری ایمان را در دلم بیفروز. رحیما، از سردی جهل و سستی رهایم ساز و به گرمای معرفت و یقین، دلم را بنواز. لطیفا ! از خواب و خمودی غفلت بیدارم کن و جوانه های هشیاری را بر شاخسار درونم شکوفا ساز. مهربان خدایا! خزان و خواری را از من دور دار و همواره بهاری و سبزم بخواه؛ که تو مهربانی و بر همه چیز توانایی.
سرچشمه خوبی ها
خداوندا، زیبایی از توست. خوبی از تو سرچشمه می گیرد. نکویی ها همه بوی تو را می دهند. ای آفریننده زیبایی های خلقت و ای خالق بهار سبز پر طراوت! دلم را آینه جمال خود دار. از آسمان بی کرانه صفات نیکویت، باران نکویی، بر درونم ببار و مرا در شمار خوبان و نکویانم قرار ده، یا جمیل!
رویشی دوباره
روز می آید و شب می رود، خزان می آید و بهار در پی خزان؛ جسم مرا نیز خزانی هست و در پس این خزان، رویشی دوباره خواهم داشت. حکیما، ای مدبّر آسمان و زمین و ای گرداننده گردونه خلقت! مرا در رویش دوباره ام، بهاری کن و در بیداری ام پس از خواب مرگ، سربلند و رستگارم دار.
روزهای برکت
مهربان آفریدگارا، لطیفا! امروز برکت از آسمان و زمین می بارد. همه جا لطف و مهر تو جاری است. بارالها، در این روزهای مبارک و میمون، برکت و رحمتت را بر امت رسولت ـ [ صلی الله علیه و آله ] ـ فرو آر. آن چه را به ایشان می بخشایی، فزونی بخش. در روزی ای که به ایشان عطا می کنی، گشایش روا دار. سایه یاری و حمایتت را از سرشان دور مدار و نیازشان را برآور. ای پرشکوه و ای بزرگوار، یا ذی الجلال و الاکرام!
بالنده و سبز
رحیما، بزرگ خالقا، چه بسیار بهار سبز و شکوفا که بر من گذر کرد و مرا هشیار نساخت چه بسیار نوشیدن ها که گذر عمر را به یادم نیاورد. چه بسیار دوباره روییدن ها و بیدارهای پس از خواب زمستانی که از خواب غفلت بیدارم نکرد و زندگی پس از مرگم را پیش چشمم به تصویر نیاورد. بارالها، مهربان خدایا! در این نوروز خجسته و در این بهار بالنده، دلم را از یاد آخرت لبریز کن و هشیارم ساز، آن گونه که در روییدن دوباره ام در پس مرگ، بالنده و سبز و سربلند برخیزم.
ناتوان در سپاس تو
آفریدگارا، بهار می آید و نوای زیباییِ خلقتِ تو و شکوهمندیِ آفرینشت، جهان را در بر می گیرد. چشمه، آواز ستایش تو را بلند می کند. سبزه، سرسپاس به درگاه تو می ساید و گل به تحسین و تبارک تو سربلند می کند و من لبریز از لطف بی پایان و گرم بی کران تو غرق در نعمت های بی پایانت، به مهر تو می اندیشم. یا جمیل و یا لطیف، سُبحانَکَ سُبحانَک، سپاس و ستایش فقط از آنِ توست، از آنِ تو که جز تو معبودی نیست.
بهار موعود
خدای مهربان من، ای مهر تو جاری در سینه ام! اینک بهار با همه طراوتش، با همه زیبایی و صفایش به خانه هایمان سرکشیده و پاکی، نشاط و زندگی، در گوشه گوشه خانه هایمان فرو می بارد، امّا خانه دلهایمان، ای انیس دل های شکسته، در فراق بهار سبز حقیقت، بهار موعود تو، سبزترین بهارِ خِلقت تنگ و غم ناک است. ما در آرزوی آن موعود که از راه می رسد و خزان غم گرفته سینه هایمان را بهاری می کند، دست به سوی تو دراز می کنیم و تو را می خوانیم. ای مهربان و یا رحمان و یا رحیم! بهار موعود خِلقت، حقیقی ترین بهار عالم، حضرت مهدی ـ [عجل اللّه تعالی فرجه الشریف] ـ را مژده ظهور ده تا در حضور سبز و پرطراوتش از بوی بهشت لبریز شویم و پا در وادی سبز رحمت و سعادت نهیم.
دعای گاه سفر
خدایا، راه سفر در پیش گرفته ام و از تو می خواهم سفرم را از خیر و نیکی سرشار کنی. راه ها را بر من روشن دار. عزمم را پایداری بخش و لحظاتم را به سلامت و تندرستی فراگیر. از بهترین بهره ها و هدیه ها عطایم کن و به نکویی در حصار حفظ و حراست خود درامانم دار. رنج سفر را از من دور دار و سختی آن را بر من هموار ساز. الهی، در این سفر سلامت و عافیت را همراهم قرار ده و برکت و فزونی را جلو دارم ساز و آسانی و کام یابی را هم نشینم کن، که همه چیز در دست قدرت توست، و تو بر همگان بینا و آگاهی.
هدایت به راه راست
چه بسیار گام هایی که لحظه لحظه همراه با زمان برداشته و رو به بیراهه نهاده ام. چه بسیار جادّه های خطا که پیموده و چه بسیار کج راهه ها که پشت سر گذاشته ام. مرور لحظه های از دست رفته، سخت شرمسارم می دارد و از حسرت لبریزم می کند. اینک، ای مهربان، ای بخشنده، ای بزرگ! تو دستم بگیر تا خطا نروم. تو هدایتم کن تا به بیراهه پا مگذارم. تو به راه راست هدایتم فرما و یاریم برسان تا در راهی که تو می نمایی، قدم نهم و از آن سرمپیچم؛ که جز به نور هدایت تو و یاری و مددت، به رستگاری، راه نخواهم یافت.
استواری در راه
حکیما، عزیزا و ای بزرگ ترین بزرگواران! در مسیر پرپیچ و خم هستی، راه و بیراهه را گم کرده ام. بارها و بارها، بیراهه را راه انگاشته و در آن قدم نهاده ام، ولی پشیمان و گم کرده راه، بازگشته ام. بارها و بارها اسب سرکش نفس را در دیار هلاکت بار عصیان تازانده ام و آینه دل به زنگار گناه آلوده ام؛ هر بار به خیال آن که روزی توبه خواهم کرد.
ای مهربان ترین و ای داناترین! دور از نور هدایت تو، راه نخواهم یافت. پس به راه رستگاری رهنمونم باش گام هایم را نیز توان ده تا در این راه قدم بر دارد و درونم را قوت ده تا استوار بماند و دل از این جادّه بیرون نَبَرد، ای دریابنده گمگشته گان!
شرمسار گناه
خدای مهربان من! روسیاه و شرمسارم، خجلت زده و سرافکنده ام، شرمگینِ آن همه لطفی هستم که تو به من کردی و آن همه عصیانی ام که من به تو کردم. شرمسار آن همه مهری ام که تو بر من روا داشتی و آن همه بی مهری ام که من بر تو کردم. ای بزرگ ترین و بزرگوارترین! با همه رو سیاهی ام، به تو رو آورده ام و با همه خجلتم تو را صدا کرده ام. به عزّتت سوگند که خوارم مداری، به پرده پوشی ات سوگند که رسوایم نکنی و به مهربانی ات سوگند که محرومم نسازی. ای بخشنده ترین و ای مهربان ترین!
تنها تو را می پرستم
چون ذره ای خوار و کوچک در میان گردونه خلقت، به عشق لطف تو می گردم و در هوای بندگی ات پیش می روم. ای خدای بزرگ و یگانه بی نهایت من! نامت همیشه پاینده! این بنده حقیر و بی مقدار توست که چشم به سوی تو دوخته و امید به لطف تو بسته است. این آفریده دست های قدرت توست که سر به درگاه تو می ساید و حاجت به درگاه تو می آورد، تو را می پرستد و از تو یاری می جوید. پس تو ای مهربان، راه را بر من بنما و دلم را به چراغ هدایت روشن کن! دستم را بگیر و تنهایم مگذار!
دوری از خشم و غضب تو
عزیزا، بزرگ پروردگارا! این بنده حقیر تو کوچک تر از آن است که خشم تو را تاب آورد و غضب تو را تحمل کند. این بنده ضعیف تو، ناتوان تر از آن است که از مهر تو محروم باشد. بودنم همه از لطف توست و ماندنم وام دار مهربانی و لطف تو. عزیزا، لطیفا! من بنده توام؛ بنده خوار و حقیر تو. مرا به سوی خود بخواه، از نعمت هدایت و رستگاری ات، بهره مندم ساز و مرا در میان آنان که به خشمت مبتلا شدند یا آنان که راه را گم کردند و از تو دور شدند، قرار مده که از همراهی شان بیزار و هراس ناکم. لطیفا ! تو خود مرا نگاه دار که به حمایت تو سخت محتاجم.
در شمار خوبان
رحیما، مهربانی ات بی انتهاست و لطف هماره جاری است. حکیما ! به چراغ هدایتی که بر راهم برافروختی، به لحظاتی که دستم را گرفتی و به سوی سعادتم کشاندی و به نوری که در دلم افکندی، سوگندت می دهم که مرا در شمار خوبان قرار دهی؛ در میان آنان که دل هایشان از ایمان به تو لبریز است، در جاده هدایت تو ره گم نمی کنند و سرانجام به رستگاری می رسند. ای خدای مهربان! یاری ام کن که تو بر هر چیز توانایی.
تنها یاری رسان
بارالها! ای تنها یاری رسان و ای یگانه سرشار از لطف! مرا دریاب که سخت محتاجم. دنیا مرا به خود می خواند و شیطان آن را برایم می آراید. هوای نفس، از درون مرا برمی آشوبد و فریب های دنیا از بیرون مرا بر می انگیزاند. درمانده ام و پریشان، گرفتار گرداب گناه و اسیر بندهای شیطان. تنها زلال لطف تو، آتش درونم را فرو می نشاند و تنها ریسمان مدد تو، از گرداب گناه، بیرونم می کشد. بر درماندگی ام رحم آور، پریشانی ام را دریاب و لطفت را از من دریغ مدار. مرا به سوی خود بخوان که فقط به تو امید بسته ام، ای بخشنده!
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 11:54 توسط محمود
|